me...you
آغاز شد ، آواز شد
یک شب ،یک دوست
صدا شد ، دعا شد
یک شب ، یک دل
رها شد ، جدا شد
یک شب ، یک نگاه
درد شد، سرد شد
یک شب ، یک قلم
تدبیر شد ، تقصیر شد
یک شب ، یک خوب
تفسیر شد ، تکفیر شد
................................
یک شب ..
یک دنیا
دنیایم
تاریک شد
کبود شد
خالی شد
اشک شد ،
خالی شد ....



وقتی باختم ...مسیر را یافتم
دور باش ولی نزدیک
از نزدیکی های دور میترسم .......

| دلم گريه می خواهد... نه بغضِ فرو خورده ... نه هق هقِ آرام... نه اشکِ بی صدا ... گريه ای از ته دل ... دلم فرياد می خواهد... دلم می خواهد با صدای بلند گريه کنم ... زار بزنم... دلم می خواهد هر چه بغض و ناله و درد مانده در دلم از اين روزهای بی ستاره بی دريغ ببارم... شايد که سبک شود دلم ... شايد که بتوانم يک لحظه بی حضور اين بغض سنگين و درد آلود نفس بکشم ... شايد... |
هر زخم تازه ای
با نسخه قدیم
درمان نمی شود
انسان در سایه خویش پنهان نمی شود .
تعبیر این زمین
از خواب آسمان
هر لحظه گونه ای ست
زنده مانی نباید جا را بر زندگانی تنگ کند
با ابر کوچکی
تحریف می شود
شب و روز با همدیگر معنی پیدا
می کنند
شیپورهای جنگ
از روی بام صلح
فریاد می کشند
همه قفل ها با یک کلید باز نمی شوند
کوچه ی خوشبختی
در دل تاریک
کوچه ی بدبختی ست
تمام رودخانه ها با دیدن دریا خاموش می شوند
در دفتر سکوت
ترسیم می شود .
آب را با بنزین پاک نمی کنند
با ازدواج ما
رنجی که می بریم
تقسیم می شود
انسان بدون تاثیر انسان نیست
سهم هر یک از ما
از حقیقت تنها
تکه ی ناچیزی ست
یک عشق پوشالی بهتر از تنهایی است
هر گل
گلوله را
تحقیر می کند
سکوت تنها به درد مردن می خورد
معبود آدمی
تنهابه دست او
مصلوب می شود
برخی از قفلها شکستنی هستند
بال فرشته را
رنگین نمی کند
آدم چرب زبان نانش همیشه در
روغن است
از وجود دریا
بی خبر می باشند
تجربه ی همراه مرگ ارزشی پیدا
نمی کند
از روی سطح آب
آغاز خودکشی ست
مرگ نمی تواند زندگی را تبعید کند .
تنها به یاری
باد مخالف است
در کنار دریا نیز می توان تشنه زیست .
یک بوسه ی نسیم
بیدار می کند
قایق بی مقصد به مقصد نمی رسد .
با انحطاط عشق
آغاز گشته است
برای عبور از دریا نباید شنا کردن آموخت .